أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

135

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

مىكرديم تا آنگه كه بر دست علىّ بن ابى طالب گشاده شد چنان كه راويان اخبار از مخالف و مؤالف روايت مىكنند كه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و رسول روز اوّل رايت بابو بكر داد او برفت يؤنّب أصحابه و يؤنّبونه ؛ او قوم خود را ملامت مىكرد و قوم او را ملامت مىكردند ؛ باز آمد منهزم و شكسته ؛ و رايت رسول نگونسار كرده ، روز ديگر رايت بعمر داد ؛ عمر برفت يجبّن اصحابه و تجبّنونه ؛ او اصحاب خود را بددلى مىداد و اصحاب او او را بددلى مىدادند ، او نيز باز آمد منهزم . رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را خبر دادند گفت : أما و اللّه لاعطينّها غدا رجلا يحبّ اللّه و رسوله و يحبّه اللّه و رسوله كرّار غير فرّار ، من اين رايت فردا به مردى دهم كه خدا و رسول را دوست دارد و خدا و رسول وى را دوست دارند حمله برد و نگريزد درين وقت امير المؤمنين على عليه السّلام بيمار بود و دردسر و درد چشم داشت سلمة بن الاكوع را فرستاد و گفت : برو و على را بيار ؛ او برفت و على را بياورد و با پيش رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رفت رسول گفت : اى على ترا چه رسيد ؟ - گفت : درد سر و درد چشم ، گفت : پيشتر آى ، علىّ بن ابى طالب پيش رسول رفت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم سر او را بر ران خود نهاد و آب دهن مبارك در چشم او پاشيد و دست فرو آورد به او ؛ در حال چشم باز كرد گفتى كه ويرا هرگز درد چشم نبوده است و دردسرش ساكن گشت ، و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت : اللّهمّ قه الحرّ و البرد ، بار خدايا از سرما و گرمايش نگاه‌دار ، امير المؤمنين عليه السّلام گفت : و اللّه از آن روز بازنه سرما يافتم و نه گرما ؛ و رايت بدست او داد ، و گفت كه ؛ برو كه جبرئيل عليه السّلام با تست و نصرت در پيش تست و ترس در دل قوم پراكنده است ، آنگه گفت : اى على ايشان در كتاب خود خوانده‌اند كه آنكس كه اين حصن بگشايد و دمار از ايشان برآرد او را « ايليا » خوانند چون آنجا روى بگوى كه : من علىام ؛ كه ايشان مخذول شوند ان شاء اللّه ، امير المؤمنين على عليه السّلام رايت بستد و به زير حصن خيبر رفت از خيبر مردى بيرون آمد نام او مرحب رئيس و صاحب حصن بود با سلاح تمام ؛ مغفرى بر سر نهاده و بر بالاى آن مغفرى ديگر از سنگ تراشيده بر سر نهاده ؛ اسب را جولان مىداد و اين رجز مىگفت . قد علمت خيبر أنّى مرحب * شاكى السّلاح بطل مجرّب أطعن أحيانا و حينا أضرب * اذا الحروب أقبلت تلهّب